پیشآرد
اگر از من بپرسند که: شعر اجتماعی را به چه همانند میکنی، پاسخم کوتاه خواهد بود: به نمک!
و اگر اصرار ورزند که بیشتر شرح ده، این بیت کلاسیکان را میآورم:
هرچه بگندد نمکش میزنند،
وای به روزی که بگندد نمک!
میدانم که همصحبتم مهم را درک کرده، امّا از ذوق حضوری که در او حاصل شده، میخواهد داستان را طول بدهم...
نمک در بیشتر غذاهای آدمان یکی از عناصر اصلیست!
و نمک شماری از مصالح را، ازجمله گوشت را از گندیدن حفظ میکند.
شعر اجتماعی در برابر بیان مشکلات یک جامعه، به مثابهی نمک است که میخواهد از خراب شدن اجتماع را حفظ کند.
شاعر، خاصیت این نمک را خوب میداند و در اختیار خود این کیمیای هستی را دارد!
حالا وای به حال آن جامعه و آن مردم که نمکدار او، نمکدان او و نمک او خود فاسد شده باشد!
یعنی وای، اگر شاعر رسالت خود را کنار بگذارد و با شعرش روی مشکلات را بپوشاند و به ستایش خرابکاران جامعه بپردازد!
نگاهی گذرا به غزلهای فردوس اعظم
شعر به عنوان یکی از مهمّترین و غنیترین اشکال هنر در فرهنگهای مختلف، همواره توانسته است زبان رسای احساسات پنهان و اندیشههای بیانناشده ی انسانها باشد. یکی از شاعرانی که با آثار خود در ادبیات معاصر تاجیکستان و در جامعهی پهناور فارسیزبانان جایگاهی برای خود فراهم سازد، فردوس اعظم است.
فردوس اعظم نه تنها در غزل، بلکه در آفریدن نثر اندیشه نیز اکنون دست درازی دارد!
من داستانهای او را با جدّیت خواندهام و از آنها لذّت عمیقی برداشتهام!
میخواستم و میخواهم در مورد داستانهای او نظر خود را بنویسم. انتظار رسیدن کتابش هستم که باید دسترسم گردد.
اینجا نگاهی فشرده به غزلهای او دارم.
غزلهای او نه تنها از منظر ادبی و زبانی، بلکه از نظر مفهومی نیز دارای بُعدهای ژرف انسانی و اجتماعی از کورة طبع بیرون آمدهاند.
شاید بتوان فردوس اعظم را از شمار کمترین شاعران معاصر به شمار آورد که توانسته است غزلهایش را یکدست و هموار و همخوان با غزل معاصر فارسی در حوزهی پهناور جغرافیای ایران و افغانستان، انشا کند!
این نکته خیلی مهم است.
غزلهای فردوس اعظم به طور کلّی از نظر ساختار و زبان بسیار موزون و فنّی پدید آمدهاند. زبان شعر او به طور عمده ساده و قابل فهم است، امّا در عین حال از عکسها و تشبیهات فراوان شاعرانه غنیمت برده است.
برای نمونه میتوان از غزلی که با مصرع «اینجا چنار خشک ریا بارور شده ست» آغاز میشود، یاد کرد. شاعر با استفاده از تصویرهای مأنوس و ملموس، جهانی از ریا و فساد اجتماعی را ترسیم میکند. این غزل، درختی از ریا و درختان بیثمر را به عنوان نمادهایی از فریبکاری اجتماعی جلوهگر میسازد. به تنهایی خود همین مصرع که میگوید:
«اینجا چنار خشک ریا بارور شدست»
-اوضاع را از دید سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و... در جامعهی مورد نظر شاعر، فرا گرفته است!
از قابلیتهای بارز این غزل، استفاده از تضاد میان «خشکی» و «باروری» است که در واقع نقدیست از جامعهای که به جای رشد و پیشرفت، گرفتار فریب و ظاهرگرايي شده است.
احمد عزتیپرور در مقالهی “تضاد و نماد: دو عنصر اساسی در شعر نیمایی”، تضاد را بی هیچ تردید “اساسیترین قابلیت شعر نیمایی” نامیده است.
(نگرید. احمد عزتیپرور: https:// ahmadezatiparvar. blogfa. سom/post/1)
به پندار اینجانب “تضاد” تنها مختص“شعر نیمایی” نیست، بلکه یکی از قابلیتهای غزل نوین فارسی نیز هست. مصرع بالا که نمونه آوردم و نیز بیتی که بعداً مثال میآورم در خود کاربرد تضاد را به گونهای که رسالت ناقد اجتماع را بر دوش میکشد، نشان دادهاند.
در بسیاری از اشعار فردوس اعظم، نمادگرايي به عنوان ابزاری برای انتقال پیامهای عمیق به کار رفته است. مثلاً شاعر در غزل: «چهرهها در نقاب پنهان است»، با استفاده از نماد «نقاب» به طور غیرمستقیم به مفاهیم پنهان درون انسانها اشاره میکند. و یا در غزلی که دانسته، آگاهانه ردیف آن را «مصنوعی» میگذارد، واژههای مهمّی چون «دوستی»، «عشق» و «حسِ همدردی» به عنوان مسائلی ساخته و غیرطبیعی یاد میشوند. این رویکرد ناقدانة شاعر، نمادگرايي دیگری را طرح میکند که در آن، شاعر به لایههای پنهان روابط انسانی و اجتماعی پرداخته است. او در این غزل به سادگی میگوید:
«دوستی، عشق، حس همدردی، پشتِ طرح و فریب گُم شدهاند،
چهرهها در نقاب پنهان است، یکبهیک هر کدام مصنوعی ست.»
این غزل با تنهایی خود «پردهبردار ی» آشکاریست از ظواهر اجتماعی و بهویژه روابط انسانی در دنیای امروز که در آن حقیقتها در پشت نقابها پنهان شدهاند. شاعر در اینجا به معناهای عمیقی از فقدان صداقت و اصالت در روابط اشاره میکند که بسیاری از آنها تحت تأثیر فریب و نفاق قرار دارند. دقیقاً، با این غزل به این نکته میرسیم که: «نماد گستردهتر از استعاره است” (نگرید همان مقاله) و در این غزل “دوستی، عشق، حس همدردی“ که از نمادهای اصلی انسانها برای همدیگرند، پشت “فریب” گم شدهاند. آنچه که در واقع جای نگرانی انسان امروز است.
غزلهای فردوس اعظم، در مقایسه با اشعار دیگر شاعران معاصر تاجیک، و بهخصوص شاعرانی که همنسل اویند، بهویژه در نقد شرایط اجتماعی و سیاسی بسیار برجستهاند. در بسیاری از غزلها، شاعر به مشکلات جامعه، فساد، و سیاستهای نادرست اشارههای روشنی کرده است. ازجمله، در غزل «طبقِ نظامنامة این شهر...»، او به نقد شدید از وضعیت اجتماعی و سیاسی شهری که در آن زندگی میکند، میپردازد و به طور آشکار به فساد و چاپلوسی در جامعه اشاره مینماید:
«طبق نظامنامة این شهرِ پرنقاب
هر کس دهان به مدح گشود، آدم نکوست»
این مصرع نه تنها اوضاع نظام سیاسی و اداری یک جامعه را آشکار میکند، بلکه در کدام موقع قرار گرفتن اهل قلم را نیز به خواننده بازگو میکند. اینجاست که خواننده وضع ادبیات یک کشور را با همین یک مصرع استوار و پربار درک میکند.
درست، غزل (در عموم شعر) اینجا رسالت اصلی خود را که ناقد راستین اجتماع است، انجام میدهد و این نگاه خانم دوستال را ثابت مینماید که: «منشاء بسیاری از وجوه شباهت میان ادبیات ملّتهای گوناگون شباهت در نظامهای اجتماعی آنها”-است.
(نگرید: “مبانی نقد اجتماعی در ادبیات”، دانشنامة علوم اجتماعی، دورة 1، شمارة 4. زمستان 1389)
رویکرد شاعرانه به مسائل انسانی و اخلاقی از خصوصیتهای دیگر اشعار فردوس اعظم است.
در غزلی که «به مرگ حضرت ناموس...» شاعر غرق افسوس میگردد، مسئلة «حفظ شرافت» و «ناموس» جنبة رسالت عمومی پیدا میکند.
«به مرگ حضرت ناموس میخورم افسوس،
در این زمان همه پابوس و گپکلان شدهایم.»
کارواژة مردمی“گَپکَلان” در این بیت جنبة “مردمگرایی” را در غزل تأمین کرده است و بار عمیقی را از روحیة مردمی و اجتماعی حمل میکند که گپِ کلان (بزرگ) میزنند، ولی از انجام کارهای بزرگ عاجزند!
باری اگر از دیگر شاعران این نسل برای این محور مثالی نیاورم و یا نیابم، باز هم همین نمونهها از اشعار این شاعر کافیست که بگویم اشعار فردوس اعظم «پناهگاهی یا درمانی برای بیماریهای تمدّن بهروز» است. (نگرید: “نقد ادبی مدرن و نظریه”، ترجمة سهراب طاووسی، ص. 25).
با اینکه هم کار من است و هم کار من نیست “شناسایی راز گل سرخ”، نمیتوانم خلاصهای برای این نگاشتة سردستی آورم. چون همانا “حکایت باقیست” و این قدر باید بگویم که: خوانندة اشعار فردوس اعظم باید هم دردشناس باشد و هم جامعهشناس و هم بر رموز کار ادبیات و نقد ادبی نظری داشته باشد.
به قول دیدرو: «گرامی داشتن تقوا و پست شمردن رزایل و نمایان کردن معایب باید هدف و غایت هر مرد شریف و آزادهای باشد که قلم و یا قلممو و یا قلم نجّاری را به دست میگیرد» (نگرید: زرّینکوب: “نقد ادبی”، جلد 1، ص. 38)
منابع:
1. احمد عزّتپرور: “تضاد و نماد: دو عنصر اساسی در شعر نیمایی” (https:// ahmadezatiparvar. blogfa. سom/post/10)
2. دانشنامة علوم اجتماعی، دورة 1، شمارة 4. زمستان 1389
3. م. حبیب: “نقد ادبی مدرن و نظریه”، ترجمة سهراب طاووسی
4. زرّینکوب: “نقد ادبی”، جلد 1.
5. اشعار فردوس اعظم در برگة “این قند پارسی”
(https:// www. faسebook. سom/groups/2111637515544369/posts/4641613982546697/)
اسفندیار نظر
آلمان،
21. 11. 2024
برچسب:
نویسنده: ستایش افشاری