خرید بک لینک

این شهر، شهر فاحشه های هزاررو ست
چیزی که گم شده است در این گوشه آبروست
طبق نظامنامه ی این شهر  پر نقاب
هر کس دهان به مدح گشود آدم نکوست!
البته چاپلوسی این قوم تازه نیست
آیینه از نگاه کج اندیش؛ فتنه جوست!
عمریست غرق مسئله حور و برزخیم
انگار زندگی هدفش این بگومگوست
اینجا صدای عقل به جایی نمی رسد
چون کوچه های سفسطه لبریز های و هوست
حتی دلی نمی تپد از شور عشق و مهر
دلهای تنگ یخزده خالی از آرزوست
بیهوده حرف می زنم از عشق، از امید
جایی که گوش نیست، مگر جای گفتگوست؟

#فردوس_اعظم
#شعر_امروز_تاجیکستان

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1399 ساعت: 3:36

صفحه بندی