
فردوسی؛ حماسهساز زبان ۲۵ اردیبهشت | روز فردوسی و پاسداشت زبان فارسیروزی برای سر فرود آوردن به قامت بلند و باشکوه واژهها و به روح بزرگمردی که زبان ما را از فراموشی نجات داد.اگر امروز از عشق و خرد میگوییم، از آزادی مینویسیم، اگر زبانمان هنوز تپنده و زنده و بالندهاست، یکی از دلیلهایش همین ابرمرد—حکیم توس است.فردوسی با شاهنامهاش نهفقط اسطوره آفرید، که زبان فارسی را از طوفان تاریخ به سلامت گذر داد. حرف تازهای نیست.شاهنامه، فقط حماسهی پهلوانان نیست؛ حماسهی زبان است. جنگی بیخون، اما پرش...
ادامه مطلب
ایرانِ مانا! (دژ بیداری اندیشه)بگذاردیوارها فرو ریزند،کاجها ایستاده در بغضِ سنگین بپوسند،و باغ در نفسِ بادهای مسموم بسوزد...تو مپندار که این نقطهی خاتمهِ من است!روحِ مانای زمان، در تنِ ایرانِ من است!ایران را نتوان با موشک شکافت؛که این خاکپاره نیست!اندیشهایست ستُرگ!هویتیست بزرگ!"مرزیست پُرگُهَر"،جغرافیای بیکرانهی خرَد است!اندیشهای که پیش از زایشِ کوهها،در سینهی دماوند،در شریانِ آتشزای البرز،مثل سبزپیچَکی مغرور،بر تاروپودِ تاریخ پیچیده است.کورسویانِ مردابنشین،تنها کفِ روی آب را می...
ادامه مطلب
دو سرودههای تازه شاعر نامور تاجیک با نامهای «ایران» و «سرزمین پاک»، بازتابی پرشور از هویت تاریخی، فرهنگی و روح مقاوم یک تمدن کهن است که با زبانی حماسی و سرشار از ارجاعات ادبی، ایران را نه صرفاً جغرافیا، بلکه جوهری زنده از خرد، عشق و پایداری معرفی میکنند.طبق گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دوشنبه، «فردوس اعظم» شاعر نامور تاجیک در سرودههای تازه خود با نامهای «ایران» و «سرزمین پاک»، ایران را نه صرفاً یک جغرافیا، بلکه جوهری زنده از خرد، عشق و پایداری معرفی کرده و آن را شکستناپذیر دانسته است. ...
ادامه مطلب
خراسان-۴۱ #خراسان_۴۱خون میچکد ز حنجرهی خستهی هرات«حیّ علی الممات» نه! «حیّ علی الحیات»!آن جمعه، آسمان به زمین آمد و گریستچون دید خون دَوید به چشمان خاطرات!جمعی هنوز گرمِ خوشی، گرمِ زندگیناگاه؛ خنده مُرد! نفسهای بینجات!ها، قلب ریشریشِ خراسان دوباره ریختلعنت به جهل و کینه، به لبخندِ بیثبات!دنیا، دوباره کور شد و بیصدا گُریختپیچید بوی مرگ در آغوش کائنات!آری گلوله بوسهی مسمومِ زندگیستداد از جهانِ یخزده؛ خالی از التفات!خونِ مرا به رگرگِ این واژهها بریزشاید که درد گُل کند از عمقِ ممکنات!...
ادامه مطلب
«دلِ سنگ» در ایران به تپش درآمد مجموعهداستان «دلِ سنگ» تازهترین اثرم در ایران نبضِ حیات یافت.این کتاب، چکیدهٔ سالهایی است که میان دو جهان معلق بودم: روستا و شهر، وطن و غربت، کودکی و مرگ، عشق و جدایی... در بندبندِ این داستانوارهها صداها و بویهایی نفس میکشند که جانِ مرا ساختهاند؛ صدای «دزینگـدزینگِ» داس بابابزرگ بر سینهٔ سبزه، خروشِ بیرحمِ قطار و کارخانه، بوی شیرِ تازهدوشیده و دودِ تلخِ تنور، طعمِ چای مانده، عطرِ خاکِ تر و تَپَکِ وطن و سردیِ سنگفرش بیگانه، و حتی آن سکوتِ گزندهای که ب...
ادامه مطلب
2025 4 21 2025 5 21 2025 2 19 2025 3 20 2025 1 20 2025 2 18 2024 10 22 2024 11 20 2024 5 21 2024 6 20 2024 3 20 2024 4 19...
ادامه مطلب
در پیش کسی درد دل تنگ نگفتمخاموشم و چون مرغ شباهنگ نگفتممانند فلانی نشدم شاعر دربارچیزی به جز از ملت و فرهنگ نگفتمآیینه منم، آب منم، مذهبم عشق استبا شیشه دلان مرثیه ی سنگ نگفتم!بسیار غزل گفته ام از وحدت دلهااز صلح و صفا گفتم و از جنگ نگفتم!هرچند که دور از وطنم، خاطره اش سبزیک بار هم از حسرت افرنگ نگفتم!گاهی خودم از دست خودم میخورم افسوسشعری که به دلها بزند چنگ،نگفتم!همصحبت من آیینه و چشمه و مهر استصد شکر که از نقشه و نیرنگ نگفتمهمرنگ خودم هستم و همرنگ شما نه!از تفرقه بیزارم و از رنگ نگفتم!فردوس اعظم بخوانید...
ادامه مطلب
«باغی پر از شکوفه » تازهترین اثر استاد #اعظم_خجسته، شاعر، ترجمان و روزنامهنگار تاجیکستان را نشریات " ناهونته" در شهر تهران به اهتمام استاد رضا شالبافان منتشر کرد.این مجموعه عبارت از 150 صفحه، فراگیر غزلهای شورانگیز شاعر است که در دورههای مختلف ایجاد شده و خواننده را به آغوش باغی پر از شكفههای امید و عشق و آرزو و روشنی میبرد.استاد خجسته از شاعران خجستهنام و صاحبسبک تاجیکستان، سابقه طولانی و پربار در حوزه شعر و ادبیات دارد.او دارندهی نشان طلای فردوسی (مؤسسه فرهنگی اکو ، 2011 ، ایران ) ، برنده جایزه به نام کمال خجندی (برای اثرهای " نالههای باد " و " آمد بهار بی تو " ، 2020 ، تاجیکستان ) میباشد.یادآور میشویم که جناب اعظم خجسته، تا قبل از این اثر ، 8 مجموعه شعری با نامهای :" سایهروشن ” ، 2002 ، ا...
ادامه مطلب
کتاب «پرچم سفید»- مجموعه حکایههای شاهمنصور شاهمیرزا - نویسنده تاجیک در تهران روانه بازار شد. کتاب فراگیر 9 حکایه (داستان کوتاه) از این ادیب تاجیک است، که برای خواننده فارسیزبان پیشکش شدهاست.کتاب را انتشارات «ایهام» که ناشر تخصصی ادبیات و هنر است، با شمارگان 500 نسخه و در 108 صفحه با تصویرگری فرخندهبانو - دختر ادیب به زیور طبع آراستهاست.شاهمنصور شاهمیرزا تا کنون 4 کتاب حکایه و 4 مجموعه شعر در دوشنبه، تهران و دهلی منتشر نموده، نزدیک به 30 کتاب از آثار ادیبان تاجیک را به فارسی برگردان و در تهران به نشر رساندهاست.چاپ اول کتابهای او "باغ شفتالو" (حکایهها ، تهران و دوشنبه ) ، "میخواستم پرنده شوم" ( "ثالث" ، تهران ) و "دینم عشق است" (شعرها ، " ادیب " ) تمام شده و قرار است سال آینده به نشر دوم برسد...
ادامه مطلب
خوانندگان فارسیزبان تا کنون #فردوس_اعظم را به عنوان شاعر میشناختند، اکنون از طریق داستان های او با اندیشه و افکار وی آشنا می شوند. انتشارات #آروَن در شهر تهران نخستین مجموعة داستان های این شاعر تا...
ادامه مطلب
u200dنفرین به حربه ای که دروغ و دیانت استمجموعه ای سخیف که نامش سیاست استلعنت به ان نگاه که از روشنی تهی ستاٌف بر قبیله ای که بدون شرافت استشاعر کجاست؟ گوشه زندانِ بی دلیلامروزها شکنجه به شکل عدالت استدروازههای عاطفه را سخت بستهاندچیزی که باز مانده فقط راه حسرت استما دردهای مشترک مردم خودیمجغرافیای غصه ما بینهایت استای شاعری که جرم و گناهت #سرودن استتنها نه ای که پشت تو فریاد ملت است#فردوس_اعظم#زندان_جای_شاعر_نیست@firdavsiazam...
ادامه مطلب
خبر رسید که در روز عید بیماری دلم گرفت و شد از دیده اشک غم جاریبه روزگار، به غربت، به جادّهها لعنت که دور کرده مرا از تو وقتِ ناچاریآهای باد که از شهر یار می آییچرا پیام خوش از مادرم نمی آری؟بگو که خسته ام از دست این جدایی هاتمام قلب منی وقت خواب و بیداریگشوده ام به دعا دست و می رسد الهامدوباره مادر من! خوب می شوی، آری! بخند خنده تو طرح باغ و آیینه ...
ادامه مطلب
دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شما کجا روم که رها باشم از جفای شما به سوی غربت تلخ از دیار کوچ کنم؟که "تنگ" میکنم این شهر را برای شما! منی که در بغلم صد چراغ میسوزد چرا قدم بگذارم به جایْ پای شما؟!هنوز ذهن من از اعتراض لبریز است مگر به خواب روم گم شود صدای شما! خودم برای خودم یک رفیق میمانم نه آشنای کسانم! نه آشنای شما! مرا به خاطر عشق از خدا نترسانید نمیش...
ادامه مطلب
❤❤️❤️✍✍✍#یک_پیشنهاد"کافکا در کرانه""کافکا در کرانه" یکی از بینظیرترین و معروفترین آثار آقای هاروکی موراکامی مطرحترین نویسنده ی ژاپن است.این رمان در سال ۲۰۰۵ میلادی در ردیف ده رمان برتر سال قرار گرفت.این رمان "داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت میکنند: کافکا که پسری ۱۵ ساله است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار میکند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفتانگیز در بچگی دچار نوعی اختلال در حافظه شدهاست اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست".معمولا خواندن یک رمان بلند وآن هم ۶۰۹ صفحه ای حوصله و وقت بسیاری میطلبد."کافکا در کرانه" (ترجمه مهدی غبرائی، تهران: نیلوفر، چاپ اول 1386) در میان همه رُمانهایی که تا بحال خوانده ام بهترین و جالب ...
ادامه مطلب
#تقدیم_به_یک_عزیز چشمان تو را کاش غمانگیز نبینم! برگ دلت افسرده ی پاییز نبینم! لبخند بزن، خندهات آیینه ی صبح استاز درد، تو را این همه لبریز نبینم! بگذار، که آیینه به روی تو بخندد من از تو ولی گریة یکریز نبینم! پلکی بزن و معجزه کن، شور برنگیزاندوه در آن چشم غزلریز نبینم! جز لهجة ی شیرین تو ای حضرت معشوقدر هیچ کس این لحنِ دلانگیز نبینم! گفتی که دعا میکنم اندوه نبینی!من یک نفس اندوه تورا نیز نبینم! #فردوس_اعظم#غزل_معاصر_تاجیکستان https://telegram.me/firdavsiazamبرچسبها: نبینم از فردوس اعظم...
ادامه مطلب
من تاجر شمایم و کالای من وفاستكالای من به خاطر قلب خوش شماستآوردهام برای شما عشق و عاطفهعشقی که مثل آینهها پاک و بیریاستاین شعر تازه است، گوارای روحتانزیرا که شعر تحفه ی ارزنده ی خداستامروز با خودم غزل آورده ام، غزلآن مشتری که خواست غزلهای ...
ادامه مطلب
غم در نگاه سرد خیابان نشسته استاز انجماد یأسِ خیابان دلم گرفت سخت است بی تو دیدن باران برای منامشب چه قدْر از غمت آسان دلم گرفت شاید تو هم به غربت من فکر می کنیچون یاد کردم از تو، دوچندان دلم گرفت بی تو سکوت خانه چه فریاد می زنداز ساعت این مترسکِ حیران، دلم گرفت بارانِ پشت پنجره مانند گریه استاز دست...
ادامه مطلب
ای که در ماورای فاصلهها پُشت انبوه درد غمگینیخوب احساس میکنم آنجا که خودت را غریب می بینی مثل من بیقرار و دلتنگی، گوشه ای در اتاق تنهاییبی تو افسوس میخورم هر شب که برایم ستاره می چینی ماهرویم! چراغ ماه امشب مثل شبهای قبل روشن نیستباز مجبور میشوی شب را در کنار دَریچه بنشینی من به نیروی عشق خوش بینم، مُردن عشق را نمی بینمزندگی تلخ رو نمیماند، من و تو میخوریم شیرینی غم نخور، پرده-پرده فاصلهها عاقبت برکنار خواهد رفتما به هم میرسیم یک جایی، فارغ از این جهانِ ماشینی ...
ادامه مطلب
مثل بیگناهی که، عدل و داد می خواهدخاطر پریشانم حرف شاد می خواهدعهد میکنی، اما عهدهای بی پایهعشق هم عزیز من! اعتماد می خواهدقهر میکنم گاهی، دور میشوم از توتا دلی به یاد توست، از تو یاد می خواهدما دو تن نفهمیدیم رسم عاشقی، چون عشق...هم مرید میجوید هم مُراد می خواهدنیستی تو همبالم، پر زدن میسّر نیستزیر اسمان، پرواز، اتحاد می خواهد!مادرم به من می گفت، عشق، سختْ دشوار استدرد میكشی، صبری، بس زیاد میخواهد.#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ...
ادامه مطلب
من تاجر شمایم و کالای من وفاستكالای من به خاطر قلب خوش شماستآوردهام برای شما عشق و عاطفهعشقی که مثل آینهها پاک و بیریاستاین شعر تازه است، گوارای روحتانزیرا که شعر تحفه ی ارزنده ی خداستامروز با خودم غزل آورده ام، غزلآن مشتری که خواست غزلهای تر، كجاست؟****هر لحظه ای برای شما آه میكشمچیزی که جاودانه بماند، همین صداستاینجا کسی برای دلم غم نمیخوردیعنی که خانه ی دل من از شما جداست!؟تنها به احترام شما گفته ام غزلآری دلیل شاعریِ من غم شماست...#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ#شعر_امروز_تاجیکستان...
ادامه مطلب